X
تبلیغات
دیگری

دیگری

شعرهای میلاد عرفان پور

بازخوانی غزلی برای شهید علی خلیلی در روز تشییعش

علی خلیلی جوان وارسته و زلالی که دو سال پیش در پی نهی از منکر شاهرگش را زدند و دقایق بسیاری در خون خود غلتید پس از تحمل دوسال رنج مقدس، به دیدار اباعبدالله الحسین علیه السلام شتافت.این غزلی ست که در شب جراحت این عزیز گفتم .خوشا به او


آرامشي در چهره ات بود  آرامشي زيبا برادر!

خون تو را ديدم که مي ريخت ، چون خون عاشورا برادر!

خون تو شعري مستمر بود ، هشدار جنگي سخت تر بود

خون تو فرياد سحر بود ، واي از سکوت ما ، برادر!

  قرباني شهر فريبيم،در انقلاب خود غريبيم

بيدار کن ما خفتگان را ،بيدار کن ما را برادر  !

نبض خيابان هاي تهران  ، آهنگ تسبيح تو بوده است

بازآ که بي تو شهر مجروح، جان مي دهد بازآ برادر!

ما چون تو فرزند بهاريم ، ما هم وريدي سرخ داريم

بايد يکي برخيزد آري ، اما چرا تنها  ، برادر!

اندام خونين تو اينک، خود روضه خوان نينوا شد

آري هواي گريه داريم  ،اجر تو با زهرا (س) ، برادر!

 

...

حبل الوريدت را بريدند ، گويا خدا نزديک تر شد

خون تو را ديدم که مي ريخت...نفرين به تيغ نابرادر!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 13:0  توسط میلاد عرفان پور  | 

یک رباعی از کتاب در حال چاپ (ناخوانده)


در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست

در این همه راه، غیر گمراهی نیست

در شهر خیابان به خیابان گشتم

آنقدر که آگهی ست آگاهی نیست



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 13:50  توسط میلاد عرفان پور  | 

مطالب قدیمی‌تر